ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

833

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

ميسازند و آنان را به كمال در مهارت خط نسبت ميدهند و براى توجيه آنچه از خط ايشان مخالف مهارت و اصول رسم الخط است اين گونه تلاشها ميكنند در صورتى كه اين روش درست نيست . و بايد دانست كه خط دربارهء آنان از كمالات نيست چه اين فن چنان كه ياد كرديم از جملهء صنايع مدنى است كه براى كسب معاش به كار ميرود و كمال در صنايع از امور نسبى است و كمال مطلق نميباشد ، زيرا نقص آن بذاته به دين يا خصال باز نميگردد ، بلكه نقصان صنعت مربوط بوسايل معاش آدمى است و بر حسب عمران و همكارى در راه آن پيشرفت مىكند بسبب دلالت آن بر آنچه در نفوس است . و پيامبر ، ص ، امى بود و اين صفت دربارهء او و نسبت بمقام وى از كمالات بشمار ميرود ، زيرا او از فرا گرفتن صنايع عملى كه كليهء آنها از وسايل معاش بشمار ميرود منزه بود . اما امى بودن يا بىسوادى دربارهء ما كمال نيست چه پيامبر تنها متوجه پروردگار خويش است و ما در راه زندگانى دنيا با يك ديگر همكارى ميكنيم مانند كليهء صنايع و حتى علوم اصطلاحى ، و بنابر اين كمال دربارهء پيامبر منزه بودن از كليه اينهاست ولى بر عكس دربارهء ما چنين نيست . آنگاه چون تازيان بفرمانفروائى و كشوردارى نائل آمدند و شهرهاى گوناگون را فتح كردند و كشورها را متصرف شدند و به بصره و كوفه فرود آمدند و دولت آنان [ 1 ] به نوشتن و خط نيازمند شد ، فن خط را به كار بردند و در جستجوى آن هنر كوشيدند و آن را آموختند و متداول كردند و در نتيجه بمرحلهء ترقى و استوارى رسيد و در كوفه و بصره از لحاظ زيبايى پايهء بلندى يافت ، ولى البته فروتر از مرحلهء ترقى نهايى و غايت بود ، و رسم خط كوفى در اين دوران هم معروف است . آنگاه تازيان در سرزمينها و كشورهاى گوناگون پراكنده شدند و افريقيه و اندلس را

--> [ 1 - ) ] در « ينى » چنين است . و دولت آنان به خطاطانى نيازمند شد كه آن خط را معمول دارند و آن صناعت را بجويند و بياموزند . . .